اعیاد شعبانیه رو به همتون تبریک میگیم![]()
![]()
انشاالله همیشه دلتون شاد و قلبتون عاشق باشه...
به لطف و کرم آقا امام رضا یاس و یوسف با هم رفتند به پابوسش و لحظه لحظه در دریای عشق هم غرق شدند. اما در راه برگشت اتفاقاتی افتاد که تصمیم گرفتیم متفاوت باشیم، متفاوت عشق بورزیم و متفاوت بنویسیم.
این شاید آخرین پست ما باشه تا خدا چی بخواد و ما چی بخوایم و برای ادامه ی راه چه کار کنیم. شاید روزی با نام یوسف و زلیخا باز مهمونتون شدیم و دعوتتون کنیم به کلبمون برای جشن وصالمون...
تا اون روز التماس دعا...![]()
![]()
![]()

نشنو از نی،نی نوای بینواست
بشنو از دل،دل حریم کبریاست
نی چو سوزد خاک و خاکستر شود
دل چو سوزد محرم دلبر شود
سلام دوستان عزیز![]()
![]()
![]()
اول از همه میلاد مولود کعبه حضرت علی(ع) رو به همه ی شیعیان و عاشقان و روز پدر رو به یوسف مهربونم و همه ی پدران عزیز اسوه های صبر و استقامت، تبریک میگم (البته با کمی تاخیر*آخه اینترنتم قطع بود این چند مدت)

حالا یه التماس دعا از شما عزیزان دارم:
سال قبل مثل همین روزهای قشنگ ماه رجب بود که امام رضا من و یوسفم رو طلبید تا با هم بریم و دل عاشقمون رو گره بزنیم به ضریح با صفاش. امسال هم آقا امام رضا منو طلبیده که پابوسش برم ولی این روزها یوسف عزیزم خیلی سرش شلوغه و ممکنه که نتونه بیاد(زبونم لال)
ولی میاد.![]()
![]()
شما دوستای گلم برامون دعا کنید بدون هیچ مشکلی ما دو تا عاشق چشم به راه با هم بریم زیارت تا شاید شفاعت امام رضا ضامن عشقمون بشه و هرچه زودتر تمام بشه درد فراق و دلتنگی...
کودکی که آماده ی تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند شما مرا به زمین می فرستید. اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد: از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تو مراقبت خواهد کرد.
کودک دوباره پرسید اما این جا در بهشت من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این ها برای شادی من کافی هستند. خداوند گفت: فرشته ی تو، به تو لبخند خواهد زد و هر روز برایت آواز خواهد خواند و تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.
کودک ادامه داد: من چه طور می توانم بفهمم مردم چه می گویند، وقتی زبان آن ها را نمی فهمم؟ خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته ی تو زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی را در گوشت زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.
کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام که در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟ خداوند جواب داد: فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.
کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود. خداوند گفت: فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، اگرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود.
در آن هنگام بهشت آرام بود، اما صدایی از زمین شنیده می شد. کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سؤال دیگر از خداوند پرسید: نام فرشته ام چیست؟ خداوند بار دیگر او را نوازش کرد و پاسخ داد: به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی!!!
فرشته ای به نام مادر...

یوسف مهربانم
امسال هم (مثل سال قبل) برای روز تولدم زیباترین، بهترین، با ارزش ترین، خاطره انگیزترین و عزیزترین هدیه رو به من دادی. این هدیه ی زیبا، حضور عاشقانه و سراسر مهرت در کنارم بود. لحظاتی که دستام به دستای گرم و مهربونت و قلبم لبریز از عشقت بود، من عاشق و سرگشته رو تا اوج آسمون ها برد.













یوسف عزیزم
کیلومترها راهو آمدی دلمو لبریز از شور و شادی کردی، لحظه لحظه هامو ستاره بارون کردی و سرمستم کردی از شراب عشقت. ولی حالا که دیگه نیستی کنارم و قلب بی قرارم رو باز از دوریت به آتش کشیدی فقط برام یاد ثانیه های با هم بودنمون به جا موند، یاد اون پارک قدیمی، یاد بوسه های شیرینت، یاد گرمای آغوشت و یاد اون معبد زیبا که تا همیشه معبد عشق ما خواهد بود و عظمتش در برابر عظمت عشق ما سر فرود خواهد آورد. اما یک یادگار برام گذاشتی، انتظار... انتظار...انتظار...
به امید روزی که دیگه دیدارمون پایان نداشته باشه. میبوسم روی ماهتو با یک دنیا عشقو دلتنگی.
دوستت دارم عشق رؤیایی من![]()


روزی که تو آمدی....
فرشته ها به خدا تبریک گفتند و برای آمدنت که عطر خلیفة اللهی می داد جشن گرفتند.
روزی دیگر بزرگ شدی و بزرگ تر
و بار دیگر فرشته ها انگشت به دهن ماندند!!!
این بار تو با عشق دوباره متولد شدی
و ستاره ها چشمک زنان به پیشواز جشن فرشته ها رفتند
و من شنیدم که فرشته ها جار می زدند
عشق موهبتی الهی است که نصیب هرکسی نخواهد شد.
و تو باز بزرگ تر می شوی و مقام مادر زیبنده ی تو می شود
فانوس جادویی فرشتگان هم دیگر نمی تواند سطرهای نادیدنی کتاب مادری را بنمایاند
فتبارک الله احسن الخالقین...
زندگی همیشه لبخند نیست.
روزی باید باچشمانی خیس از باران نگاه عزیزان آنها را ترک کرد
تا ناستودنی های حیات بشری پرواز کرد
و آن روز در هاله ای از ابرهای سپید باید به وصالی ابدی فکر کرد
عشق ماندگار
حیات جاودانه...
تولد تو ای پروانه ی زیبای گلستان حیات آفرینش مرا تا اوج گل های دوستی، محبت، عشق، زیبایی، زندگی، آرامش، نشاط و همسایگی آفتاب می برد
به نفس لطیف صبح
به رضایت زمین
به سکوت آب
به نجوای رود
به جنون رعد
به جادوی برگ
و به طپش دلهره ی بهاری آسمان.
تولد تو مرا بیدار می کند،پرواز می دهد تا عرش
تا نبض فرش
تا ترانه ی بلبل
تا نگاه سرگشته ی بید مجنون
تا بوی بهار و پونه های وحشی...
تولدت مبارک ای تندیس آراسته ی دست صورتگر خلقت
ای خوب
ای مهربان
ای طلوع دوباره ی آب و آیینه
ای ناز و کرشمه ی آفتابگردان
و ایجاز واستعاره یک جرعه شعر
و همه ی تمنای....

سلام به همه ی همراهان صمیمی یاس و یوسف![]()
![]()
![]()
دوست عزیزی از ما خواستند تا بیشتر از خودمون بگیم...این چند روز تمام ذهن ما مشغول این بود که چی؟چه جوری؟وبا چه بیانی بگیم از عشقی که جز خواست خدا هیچ کس و هیچ چیز در اون نقش نداشته!!! از عشقی که قلبهای دو نفر رو که کیلومترها از هم دور بودن تسلیم کرد... (و چه عاشقانه دل سپردیم به این اسارتی که از هر آزادی شیرین تر و رؤیایی تر و مقدس تره)!!!
یاس و یوسف ایمان دارند این عشق هدیه ی زیباییست از سرچشمه ی زیباییها و به زیبایی خالقش امید دارند که نا امید نخواهند شد...هر چند که...
شما هم دعا کنید برای دل عاشق ما، دعا کنید خدا صبوری بده به ما که درد فراق،بس کشنده، داره ذره ذره شمع وجودمون رو آب می کنه اما عشقمون رو شعله ور...



دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم
این که می گویند آن خوشتر ز حسن یار ما این دارد و آن نیز هم

یوسف عزیزم
تو را من چشم درراهم شباهنگام
که می گيرند در شاخ تلاجن سايه ها رنگ سياهی
وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛
تو را من چشم درراهم...
شباهنگام ، در آن دم که برجا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛
در آن نوبت که بندد دست نيلوفر به پای سرو کوهی دام.
گرم ياد آوری يا نه ، من از يادت نمی کاهم؛
تو را من چشم در راهم ...
«نیما یوشیج»
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ما دو عاشق چشم به راه ایمان داریم که...
میرسه روزی که بهار با نغمه ی عشق ما عقدشو با گلها و سبزه ها ببنده
میرسه روزی که بلبلان عاشق با طنین نفسهای ما جان تازه بگیرند و نجوای عشق سربدن
میرسه روزی که جاری رودها،امواج دریاها،زمزمه چشمه ساران ،همه و همه طراوت عشق زلال ما رو فریاد کنند
میرسه روزی که آفتاب از گرمای عشق پر شور ما سوزان بشه
میرسه روزی که ابرها از وصال عشق ما اشک شوق ببارند 
میرسه روزی که ستاره ها با حسرت نظاره گر کلبه ی عشق ما باشند
وآن روزیاس و یوسف همه ی ستاره ها رو به کلبه شون خواهند آورد تا جشن وصالشون ستاره بارون باشه...
و تا آن روز عاشقانه خدای عشق را می ستاییم

![]()
عاشقان،عید در عیدتان مبارک![]()
![]()




«اللهم صل علی محمد و آل محمد»

ساعاتی دیگر،عید نوروز دیگری را بدون تو جشن میگیرم،جشنی که بدون تو نه معنی داره و نه بوی بهار داره، اما بهار گامهای قشنگشو رو شونه های دشت پهن کرده وشکوفه ها با وجود سرمای زمستان گذشته که بسیاری از درختهارو خشک کرده بود خودنمایی ودلبری را آغاز کردند این یعنی سرمای هجران ما هم روزی با گرمای بهار وصل سرخواهد شد.روزی که من دیگر مجبور نباشم از طریق دنیای مجازی هفت سین عشقمو برات بچینم که در کنار تو،دست در دست تو، پا به پای تو عیدرا،نوروز را و بهار را جشن بگیرم.من به امید آنروز زنده ام.![]()

سال ۸۶ دنیایی از خاطرات برای من وتوبود که نمیتونم اینجا بنویسم ولی لحظه لحظه آن ایام با هم بودن یادباد... امیدوارم سال۸۷ سالی ویژه برامون باشه

یاس عزیزم دوستان وبلاگیمون هم امسال سنگ تمام گذاشتند و مرهم لحظات دلتنگیمون شدند از همینجا از تک تک اونها تشکر می کنم وسالی توام با عشق و لطف سرشار خدای عشق رو براشون خواستارم،عزیزان ارجمندم:
بی نظیر/داش نیما/ستاره سهیل/امیر/سهیلا/دل تنگ/مهدی / عاشق رویایی/ علی/ زهره/بهارصبا/ متین/فرزانه و...و...و...خیلی دوستای خوب دیگه و همین طورهمه کسانی که به ما سرزدند ونظر نتونستند بذارند![]()
عیدآمدوکبوترخواب می بیند ماهی قرمز شده است
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



